Sunday 24 June 2018 / يكشنبه 3 تير 1397

جستجو

P7a

AndishehTV

header 7

يكي از پديده هاي جوامع خاورميانه، ارتجاع و بنيادگرايي است. ارتجاع به مفهوم ماندن در گذشته يك پديده خاص است بدون نواوري و خلاقيت و تلاش براي سازگاري پديده ها با جهان مدرن. از نظر انتروپولوژي زيستي، ارتجاع در جامعه نسبت مستقيم با متوسط ضريب هوشي ان جامعه دارد. پژوهشهاي بسيار جامعه شناسي با متدولوژيهاي پيشرفته كه روي نوع بسيار مضر و معروف ارتجاع، يا ارتجاع مذهبي ( سياه) انجام شده است، بيانگر رابطه مستقيم باورها و ارتجاع مذهبي...

با متوسط ضريب هوشي انساني است كه انرا در نمودار يك مي توان ملاحظه كرد. از چنين نموداري يك تابع رياضي به دست مي ايد كه به گونه اشكار نسبت مذهبي بودن و ضريب هوشي را مشخص مي كند.

 

Nemoodar

ارتجاع مذهبي هر چند كه به صورت خطرناك ترين نوع ان، به خاطر ماهيت خشن و بدوي دين اسلام، پس از اشغال ايران به دست اعراب و بزور مسلمان كردن اكثرايرانيان أوج مي گيرد، اما پيش از اسلام نيز بويژه در زمان ساسانيان و با پديد امدن دين نو- زرتشتي ساساني كه نمود انرا در كتاب باستاني ونديداد ( وي دئو دات) مي بينيم و تفاوت اين دين و جهانبيني با نوشته هاي روشنگرانه خود زرتشت به عنوان يك فيلسوف و اموزگار در كتاب گاتها ، نمايان است. برپايه پژوهشهاي دكتر محمد مقدم ، ساسانيان فلسفه و جهان بيني زرتشت را به يك دين متعصب فروكاسته اند. اين تعصب تا بدأنجا بوده است كه به نوشته مسعودي در كتاب تاريخش بيشتر اثار اشكانيان مهر دين به دست ساسانيان نوزرتشتي نابود شد و كاوشهاي باستان شناسي نيز گفته هاي تاريخ نويسان را تاييد مي كند. حتا فردوسي در شاهنامه شگفت زده شده است كه چرا در منابعش به زبان پهلوي و از جمله خداينامك بخش اشكانيان حذف شده است.
ارتجاع و دگم انديشي تنها به باورهاي مذهبي ختم نمي شوند هرچند كه خطرناك ترين گونه ان، ارتجاع سياه است كه با برحق دانستن خود و ارتباط خود با ماوراء طبيعت، حقي الهي براي خود قائل مي شود و درجه تحمل پذيريش به صفر فروكاسته مي شود. چنين ارتجاعي از هيچ جنايتي رويگردان نيست، براحتي مي كشد، نابود مي كند و دست اخر هيچ عذاب وجدان هم ندارد چون مي پندارد كه همه كشتارها تكليف الهي و براي خدا بوده و او امرزيده خواهد شد.
در جوامعي مانند جوامعه خاورميانه و امريكاي لاتين ، ارتجاع بگونه سرخ ان نيز نمود پيدا مي كند، اين يك شوخي نيست كه هنوز و پس از واردشدن جامعه بشري به عصر تكنولوژيهاي پيشرفته و بويژه تكنولوژي اطلاعات هنوز افرادي در اين جوامعه پيدا مي شوند كه به ديكتاتوري پرولتاريا باور دارند و قادر به تطبيق ارزشهاي چپي و سوسياليستي با تحولات اجتماعي و صنعتي و تكنولوژيك نيستند و به جاي سوسيال دموكراسي هنوز در رويايي ديكتاتوري طبقه أي به سر مي برند كه جاي انها را بزودي ربات ها و چاپگرهاي سه بعدي خواهند گرفت.
اما جامعه إيراني كه در باتلاق ارتجاعهاي گوناگون دست و پا مي زند، به تازگي دچار ارتجاع جديدي شده است كه نام انرا مكتب بازيابي ايرانشهري گذاشته اند. اين مرتجعين سفيد كه از ضريب هوشي و دانش كافي برخوردارنبوده اند تا مانند ژاپن از دل تاريخش راهي به سوي مدرنيته و مدرنيسم بيابند، به سادگي و با جهالت كامل ( اگرنه برنامه ريزي شده به قصد نا اميد كردن ايرانيان از ميهن پرستي إيراني) اغاز به إنكار همه پديده هاي مدرن كه درست بودن انها براي پيشرفت جامعه در همه كشورها اثبات شده است، كرده اند.
اين مكتب فكري كه به پيروانش لقب "خدا" مي دهد، مدرنيته را كاملا رد مي كند و اشكارا فناتيسم زرتشتي را جايگزين فناتيسم إسلامي كرده است. از اينرو به جاي تئوري ارتجاعي ولايت مطلقه فقيه، تئوري ارتجاعي فر ايزدي را قرار داده است. اين مكتب با عدم تمركز در كشورداري كه نه تنها پديده أي مدرن بلكه همواره در ايران باستان و شاهنشاهي ايران وجود داشته است، مخالفتي تعصب اميز مي كند و سلسله أي را كه ايران و تمدن إيراني را براي هميشه و تا به امروز به عنوان يك فاكت و واقعيت تاريخي دست اعراب داد، ساسانيان را، به عنوان حكومت أرماني خود بر مي گزيند!
اين مكتب كه مفهوم سياست را كه درواقع ميل به قدرت دربازه زماني "حال" است را نمي فهمد و در ساختار حكومتي ايده ال خود، مجلس ايندگان و ... تشكيل داده است. اين مكتب حقي براي مردم عادي قائل نيست و حق اصلي را بصورت فانتزي به إشراف متلاشي شده إيراني مي دهد كه بيش از هزار و چهارصد سال است وجود ندارند و باقي مانده انها نيز در جريان انقلاب إسلامي يا خود از ميان رفتند و يا قدرت و ثروتشان از ميان رفت.
اين مكتب همچنين دچار بد فهمي و فقر علمي وحشتناكي در چيستي و هستي تاريخ ايران است، و با كارهاي ايرانشناساني چون فرانتس كومون، ذبيح بهروز، دكتر محمد مقدم، دكتر صادق كيا، دكتر محمودي بختياري، هاشم رضي، فريدون جنيدي و نويسنده اين مقاله اشنا نيست و از راز دين مهر يا ميترايسم كاملا نا اگاه است يا انرا كاملا به غلط و غير علمي و در جهت أهداف خود تعريف مي كند.
اين مكتب نيز همانند دين نو- زرتشتي ساسانيان، به زرتشت نه بگونه يك اموزگار و فيلسوف انگونه كه خود زرتشت خود را معرفي مي كند يا يونانيان و هخامنشيان اورا مي شناختند بلكه به عنوان يك پيامبر إبراهيمي نگاه مي كند و فلسفه زرتشت را به دين نو-زرتشتي فرو كاسته است.
نتيجه چنين مكتبي و حاصلي كه براي پيروانش به بار خواهد أورد چنين خواهد بود:

الف) جايگزيني بنيادگرايي و فناتيسم إسلامي با بنيادگراي و فناتيسم زرتشتي
ب) مخالفت با مدرنيته ، عقب ماندگي جامعه إيراني و بويژه ميهن پرستان إيراني و پيروان خود اين مكتب
پ) در انداختن و إيجاد دشمني با جهان غرب و تقابل فرهنگ و تمدن نحيف و ضعيف إيراني با تمدن قدرتمند غرب و در نتيجه نابودي تمدن إيراني.
ت) عدم تلاش و جستجو براي اشتراك منافع و پيوند منافع تمدن إيراني با تمدن هاي قدرتمند و همزاد اروپايي و هندي و...
ث) عدم برداشت صحيح و علمي از فرهنگ و دين و هويت متكثر ايران باستان و فروكاستن تمدن إيراني و ايرانزمين به ايرانشهر

ج) منزوي كردن ايران و پيروان اين مكتب از تغييرات جهاني و در نتيجه عقب افتادگي روزافزون براي ايران و پيروان اين مكتب
چ) طرح ارمانهاي بزرگ و بازي با احساسات ايرانيان ولي عدم ارائه راه حل عملي و مكانيسم رسيدن به اين ارمانها. براي نمونه طرح ارمان رؤيايي اتحاد همه كشورهاي إيراني در قالب يك كشور متحد و متمركز به جاي انكه راه كار عملي و عقلاني و مكانيسم اتحاديه هاي اقتصادي و سياسي را مطرح كند.
ح) عدم داشتن ديد تمدني به ماهيت فرهنگ إيراني و داشتن ديد محدود كشوري در نتيجه نفهميدن انچه كه در جهان در حال انجام است كه بر پايه تئوري تمدني هانتينگتون، برخورد و رقابت ميان تمدنهاي گوناگون است.
خ) عدم به رسميت شناختن كشورهاي ديگر حوزه تمدني إيراني، و دشمني و فحاشي و إيجاد نفرت بين تاجيكستان و أفغانستان و ايران و كردستان

با يك نگاه كلي به سوابق علمي و تحصيلي و اناليز پارادوكس ها و تضادهاي نوشته هاي بنيانگذاران اين مكتب به اساني مي توان فهميد كه اين افراد از زمينه هاي تخصصي كافي براي بنيانگذاري يك مكتب فكري برخوردارنيستند. اين افراد تكنوكراتهايي هستند كه يا مهندسند يا دندانپزشك يا مامايي خوانده اند و يا أصلا تحصيلات اكادميك مرتبط ندارند و يا تنها در يك زمينه دارند. اين افراد نه از جامعه شناسي اگاهي دارند نه از فلسفه و تاريخ اگاهي ژرف دارند، نه با تاريخ ايران و چيستي ان اشنايي ژرف دارند و نه از باستانشناسي حوزه تمدني ايرانويچ اگاهي دارند و نه از زبانهاي باستاني ايران چون پهلوي و اوستايي اگاهي كاملي دارند و نه هيچ يك از كتابهاي باستاني ايران را به زبان اصلي ان خوانده اند! با اين حال اين افراد اطلاعاتي سطحي و إحساسي از همه موارد بالا دارند و پردازش اطلاعاتشان نشان مي دهد كه بهره هوشي بالايي نيز برخوردار نيستند. حال چگونه به خود اجازه مي دهند كه با اين توانايي هاي كم براي ملتي مكتب فكري بسازند اين ديگر از پريشان فكري هاي جامعه سرگشته إيراني است!
طبيعي است كه در جامعه أي پريشان كه بازرگان ان كه كتاب طهارت را مي نويسد و در سياست دخالت مي كند به جاي انكه مهندسي خود را كند يا سپاهيان سابق ان روشنفكر به حساب مي ايند ، انان نيز براي خود حقي قائلند.
إيجاد گفتمان ملي و مكتب فكري-فلسفي نوين كار تكنوكراتها نيست هرچند انان مي توانند كنشكران اين جنبشها باشند. در ادامه لازم به ذكر است كه نويسنده اين مقاله كه خود از پانزده سالگي زبانهاي باستاني ايران را در بنياد نيشابور تهران نزد دكتر فريدون جنيدي اموخته است و سالها مطالعات تاريخي و زبانشناسي و باستانشناسي با باستانشناسان بزرگ جهاني چون ويكتور ايوانويچ سريانيدي داشته است و از سويي ديگر جامعه شناسي و فلسفه را بصورت اكادميك تحصيل كرده است خود بنيانگذار مكتب فكري ايرانزمين است كه مانيفست اين مكتب تحت عنوان، مكتب فكري ايرانزمين-ناسيوناليسم مدرن إيراني از ديدگاه تمدني چندي پيش منتشر شد.
مكتب فكري ايرانزميني خلاف مكتب بازيابي ايرانشهري، مكتبي مدرن و مدون است و از دل و ژرفاي تاريخ ايران راهي بسوي مدرنيسم و تعامل با غرب به جاي تقابل و همچنين ميهن دوستي و ناسيوناليسم مدرن با ارزشهاي ملي-ليبراليستي-سوسياليستي، باز كرده است و داراي أصول مدون زير است:

- اصلهاي فلسفي و هستي شناسي و جهان بيني ايران زميني
- اصلهاي انتروپولوژيك و انسان شناسي ايران زميني
- اصلهاي تاريخي و تمدني ايران زميني
- اصلهاي فرهنگي، ديني و آييني ايران زميني
- اصلهاي سياسي و مديريتي ايران زميني
- اصلهاي اجتماعي و مردمي ايران زميني
- اصلهاي زيست بومي ايرانزميني
- اصلهاي اقتصادي ايرانزميني


هرچند هدف از اين مقاله توضيح مكتب ايرانزمين نيست و تنها نقد ارتجاع و بويژه ارتجاع سفيدي است كه تحت عنوان مكتب بازيابي ايرانشهري شناخته شده است، اما بايد گفت كه مكتب ايرانزمين تنها مكتب فكري ايرانگرايانه از زمان روانشاد محمودافشاريزدي است كه دچار تضاد و پارادوكس فلسفي نيست و با انديشه هاي مدرن و غرب سرجنگ ندارد و همزمان رنسانس واقعي براي هويت إيراني و تمدن كشورها و ملت هاي إيراني از تاجيكستان و أفغانستان گرفته تا ايران و كردستان است.
همچنين بايد گفت كه پس از انقلاب إسلامي در ايران و لگد كوب شدن هويت ملي ايرانيان و پس از انكه ايرانيان بزرگترين ملتي هستند كه عملا كشور و دولت ملي ندارند و كشورشان اشغال شده است، ايده ملي و ايرانگرايي قويترين و أصيلترين الترناتيو براي ارتجاع سياه حاكم بر ايران است به شرط انكه ارتجاع ديگري اما اينبار سفيد براي ايرانيان به ارمغان نيايد، كه تن فرهنگ و كشور إيراني رنجور و خسته است و تاب أشتباه ديگري اينبار از جانب خودي ها را ندارد! و اين تازه درصورتي است كه خوشبين باشيم و اقدامات انها را اشتباه بناميم، گزارشها و وشواهدي در دست است كه اين مكتب فكر ي به دست وزارت اطلاعات ايران و براي نا اميد كردن ملي گرايان إيراني از ايده ملي و فلسفه زرتشت پديد امده است! روشهاي اطلاعاتي براي بي اعتبار كردن مخالفان از جمله به كارگيري افراد دوجنسيتي يا افراد داراي اختلالات هورموني كه زماني در بازداشتگاه هاي رژيم ايران دستگير شده بودند و بعد ناگهان ازاد شدند و با خانواده خود به غرب مهاجرت كردند و با بودجه نامعلوم و كيفيت خوب بدون انكه كار كنند از صبح تا شب برنامه توليد مي كنند، در ميان اقدامات اين مكتب به چشم مي خورد. حمايت از سياست هاي جمهوري إسلامي در بيشتر زمينه هاي داخلي و خارجي ، حمايت از سازمان تروريستي حزب الله لبنان و دولت جنايتكار سوريه، حمايت از دخالت ايران در يمن و عراق، كرد ستيزي كه در تضاد با ادعاي ايرانپرستي انهاست و حمايت از تجاوز داعشيان به زنان و كودكان كرد ايزدي از ديگر شاهكارهاي مكتب بازيابي ايرانشهري است! و جالب انجاست كه فعاليت مرموز و نفرت پراكن انها با همه ارزشهاي ايرانپرستي واقعي كه سالها بوسيله حزب پان ايرانيست ايران و مكتب روانشاد دكتر محمود افشار يزدي تبليغ مي شد در تضاد است .
از ياد نمي بريم كه بنيانگذاران و رهبران حزب ملت ايران ، جانباختگان راه ميهن داريوش و پروانه فروهر چگونه از حقوق كردان و ديگر اقوام إيراني دفاع مي كردند و پس از دستگيري عبدالله أوجالان روبروي سفارت تركيه در تهران تحصن مي كردند! اما سربازان مشكوك مكتب بازيابي ايرانشهري راه نفرت پراكني ميان فرزندان فريدون و ايرج را بر گزيده اند و به شريف ترين خاندانهاي مبارز كرد يا بارزانيها را كه جنگ انها با دولت بعثي عراق قرارداد ١٩٧٥ الجزاير را براي ايران به ارمغان أورد و همواره متحد ايران و شاهنشاهي ايران بوده اند را متهم به جاسوسي إسرائيل مي كنند كه افزون بر كردستيزي و إيراني ستيزي، يهود ستيزي انها را هم نشان مي دهد.
اين فرقه مرموز با إمكانات مالي فراوان خط مشي هاي زير را در قالب دروغين ايرانپرستي دنبال مي كند:

الف) حمله به شخص شاهزاده رضا پهلوي و تلاش براي بي اعتبار كردن وارث شاهنشاهي ايران و خاندان او
ب) حمله به عليا حضرت شهبانو فرح پهلوي و تلاش براي از ميان بردن حسن شهرت و فرهنگ پروري شهبانو
پ) حمله به تمام شخصيت هاي محترم ملي و نوابغ إيراني كه مخالف جمهوري إسلامي اند.
ت) حمله به همه اپوزيسيون واقعي جمهوري إسلامي و عدم ارائه راه جايگزين و الترناتيو.
ث) حمله به اقوام إيراني و إيجاد دشمني و نفرت ميان اقوام إيراني و درنتيجه از ميان بردن امنيت ملي و اتحاد ملي
ج) حمايت از بيشتر سياستهاي داخلي و خارجي جمهوري إسلامي و سعي در توجيه انها تحت عنوان منافع ملي و عوامفريبي و سفسطه و تحريف واقعيت براي افراد غير متخصص.
چ) با وجود انكه اين مكتب خود را به دروغ ايران گرا مي نامد اما عملا از سياست هاي اسلام گرايي و شيعه گرايي جمهوري إسلامي در سوريه و عراق و يمن و لبنان حتا از گروه تروريستي حزب الله لبنان دفاع مي كند و دچار تضاد و پارادوكس اشكار است در خلط منافع ملي و تمدني با منافع فرقه اي شيعه و إسلامي.
ح) باوجود انكه مكتب بازيابي ايرانشهري خود را به دروغ ايرانگرا مي نامد اما بر خلاف مكتب هاي ديگر ايرانگرايي از جمله مكتب پان ايرانيسم و مكتب ايرانزمين كه محصول كار نويسنده اين مقاله است، مخالف استقلال مردم إيراني كرد از كشورهاي غير إيراني بويژه از عراق است و در اينباره اشكارا از سياست جمهوري إسلامي و عربستان و عراق حمايت مي كند و حاضر به قرباني كردن و زير سلطه عرب ماندن يك قوم إيراني است كه در تضاد كامل فكري با ادعاي ايرانگرايي اين مكتب قرار دارد.
خ) تنزل ايده ايرانگرايي و ملي گرايي از يك مكتب جدي فكري به يك مكتب احساسي و مضحك براي پسر بچه ها و افراد دو جنسيتي وهمافروديت با اختلالات هورموني و در نتيجه از ميان بردن جايگاه الترناتيويي اين ايده محبوب براي جايگزيني جمهوري إسلامي.
د) تنزل دين خردمندانه زرتشت و فلسفه زرتشتي به يك دين براي افراد پريشان انديش، بي سواد و دو جنسيتي و نيمه مجنون در نتيجه مقابله با محبوبيت روز افزون فلسفه و دين زرتشت و انديشه هاي ايران باستان و از ميان بردن پتانسيل الترناتيويي اين دين و فلسفه و جهانبيني به نفع دين اسلام.
ذ) دفاع جانانه از نيروهاي نظامي مزدور جمهوري إسلامي
ر) دفاع اشكار و وقيحانه از بنيادگرايي زرتشتي و فناتيسم مذهبي و قلب ماهيت ايين و فلسفه خردگراي زرتشت و در نتيجه زده كردن علاقمندان فلسفه زرتشتي از اين روش و مكتب فكري.
ز) فروكاستن مفهوم ايران زمين به فارس شيعه كه دقيقا سياست جمهوري إسلامي است و در نتيجه ناديده گرفتن بخش بزرگي از كشورها و ملت هاي إيراني از جمله، پارسهاي تاجيكستان، پارسهاي أفغانستان، پارسهاي سني خود استان پارس و كردان عراق و كردان سوريه و كردان تركيه و بلوچان پاكستان و مردمان استيا و الانيا در روسيه و تيره ها و اقوام إيراني درون ايران.

با نگاهي به خط مشي هاي بالا و سياست هاي اين مكتب فكري به سادگي مي توان حدس زد اين افرادي كه با بودجه فراوان و نامعلوم از بام تا شام كاري جز پيش بردن خط مشي هاي بالا را ندارند، به احتمال قريب به يقين كارمندان و همكاران وزارت اطلاعات جمهوري إسلامي و يا سازمان اطلاعات سپاه پاسداران انقلاب إسلامي هستند.

به هر روي چه از روي نا اگاهي و چه برنامه ريزي شده ، مكتب بازيابي ايرانشهري يك مكتب مرتجع سفيد است كه هدفي جز تخريب و تنزل و مضحكه كردن ايران گرايي و ايران سالاري را ندارد.