Tuesday 23 October 2018 / سه شنبه 1 آبان 1397

جستجو

P7a

AndishehTV

ATV Frequenter

هزاران سال مردمان تاريخ ساز جهان در اسياي مركزي و خاورميانه زندگي مي كردند، اسياي مركزي و خاورميانه از مهمترين مركزها و گهواره هاي تمدن بشري بوده اند. تمدنهاي كهن ايرانويچ ( ايرانيان اسياي مركزي ) در مجموعه باستانشناسي خراسان بزرگ و خوارزم معروف به تمدن مارگيانا- بلخ ، با بيش از هشت هزار سال قدمت ، تمدنهاي كهن ارتا ( ايرانيان باستان در فلات مركزي ايران) و تمدن كهن سند ( هنديان باستان) با بيش از هشت هزار سال قدمت، تمدن كهن سومر در ميانرودان با بيش از هفت هزار سال ديرينگي،...

تمدن كهن ايلام با بيش از چهار هزار سال قدمت ، تمدن كهن هندواروپاييان هيتي در اسياي صغير با بيش از چهار هزار سال قدمت، تمدن ايرانيان كاسپي بابيش از سه هزار سال گذشته شكوهمند، تمدن ماد ها با بيش از دو هزار و هفتصد سال ديرينگي ، تمدن پارسي با بيش از دو هزار و پانصد سال قدمت و تمدن هاي شكوهمند مصري و يهودي هريك با بيش از پنج هزار سال قدمت تنها نمونه هايي از اين مهد هاي بزرگ تمدن بشري هستند.
خاورميانه همواره در طول تاريخ ميان دو قدرت تمدن ساز تقسيم شده بود، بخش مركزي و شرقي ان تا اسياي مركزي بيشتر تحت نفوذ امپراطوريهاي ايران باستان بوده است و بخش غربي ان تا شمال افريقا و مصر بيشتر تحت فرمانروايي امپراطوريهاي يونان و روم بوده است.
دو نكته درباره اين امپراطوريها و رابطه شان با مردمان خاورميانه شايان توجه است، يكي انكه اين دو در طول تاريخ همواره در جنگ با يكديگر بوده اند و هر كدام سعي كرده و واقعا هم توانسته در مواقعي كنترل حوزه نفوذ امپراطوري ديگر را به دست بگيرد، دوم انكه هر دو امپراطوري ها بويژه امپراطوري ايران به مردمان و تيره هاي خاورميانه احترام مي گذاشتند و حتا به انها خودمختاري كامل در أمور داخلي خود و حتا و فراتر از ان به انها اجازه ضرب سكه و داشتن نيروهاي نظامي ويژه خود را مي دادند. هيچگاه اين امپراطوريها در صدد نسل كشي يا جنوسايد و تغيير هويت و زبان و دين مردمان خود بر نيامدند و اين تفاوت ها هميشه به رسميت شناخته شده بود تا انجايي كه كورش كبير بنيانگذار شاهنشاهي ايران براي نمونه يهوديان را از اسارت در بابل ازاد كرد و انها را به ميهن خويش در إسرائيل فرستاد و حتا هزينه بازسازي معبد بزرگ انها را نيز پرداخت كرد. همچنين تمام سنگ نبشته ها و كتيبه هاي شاهنشاهي هخامنشي چند زبانه است و به جز زبانهاي ايران باستان كه داريوش بزرگ انها را زبان و خط اريايي ناميده است، به خط و زبان ايلامي و بابلي هم اين كتيبه ها بلافاصله پس از خط و زبان إيراني ان امده اند كه نشان احترام فراوان به فرهنگ هاي گوناگون در ايران باستان است .
اين مركز تمدن، هزاران سال به سلامت و تندرستي به پيش مي رفت تا اينكه در حدود چهارده سده گذشته دچار سرطان بدخيمي شد. هر چند كه فرهنگ عرب پيش از اسلام كه مسلمانان به ان فرهنگ جاهلي مي گويند قطعا فرهنگ عقب افتاده أي از جهان انروز بود و ريشه هاي كهن ان به شيطان پرستي باز مي گشت اما پديد امدن اسلام نيز تغييراتي أساسي در ان نداد. اسلام تنها دختر هاي الله را از او گرفت تا به تقليد از زرتشتيان و يهوديان و مسيحيان براي خود خداي واحد ي بسازد، الهه ماه يا همان الهه الله دخترهاي خود يعني لات و منات و عزي را از دست داد، و ديگر اعراب براي خوشايند الهه ماه يا الله كه همان ايسيس مصريان و شيواي هنديان يا أهريمن إيراني بود دختران خود را قرباني فيزيكي نمي كردند تا مانند هنديان باستان براي شيوا رسم ساتي يا قرباني زنان را به جا أورده باشند ، اما در دين نوين همچنان رسمهاي اهريمني الله باستان كه ضد زن ، ضد زيبايي، ضد هنر و فرهنگ، ضد موسيقي، ضد نقاشي، ضد مجسمه سازي، ضد زيبايي زن، ضد حقوق برابر انسانها، طرفدار برده داري، ضد حقوق زن، طرفدار سنگسار، طرفدار إرث نيمه دختران، طرفدار تعدد زوجات مردان ، طرفدار رابطه جنسي با كودكان و ديگر رسوم اهريمني كه يادگار ايسيس و الهه بعل هستند باقي ماند.
اگر شيطان پرستي اعراب جاهلي تنها محدود به خودشان بود و براي همسايگان مزاحمتي إيجاد نمي كرد، اسلام اعراب كه بسياري از همان ارزشها را با خود داشت، اين بار با يك دروغ بزرگ و ادعاي گزاف ادعاي جهانشمولي داشت. اين دين نوين تنها خود را برحق مي دانست و تحملش حتا كمتر از صفر بود، اين دين امد و هر جا را گرفت چون فرزند خلفش داعش با خاك يكسان كرد. تمان تمدنهاي بزرگ باستان را به تلي از خرابه با مردمي نيمه وحشي تبديل كرد و تازه با وقاحت هم به اين همه كشتار و قتل و ويراني و تجاوز نام " تمدن إسلامي" داد.
تمدنهاي بزرگ ايران باستان، اسياي مركزي، هند شمالي ، مصرباستان ، امپراطوري بيزانس به تلي از خاك تبديل شدند، ميليونها جلد كتاب اين تمدنها به بهانه كفر اميز بودن سوزانده شد و زنان و دختران و حتا پسربچه هاي اين سرزمينها در بازار مدينه و به دستور مستقيم قران در سوره نساء به عنوان بردگان جنسي خريد و فروش مي شدند ،و بدين گونه اعراب سلطه اهريمني خود را بر سرتاسر خاورميانه و اسياي ميانه گسترش دادند و با زور و فشار و نژادپرستي و نسل كشي هايي كه تا ان زمان در تاريخ بشري سابقه نداشت ، همه مردمان و تمدنها و كشورهاي باستاني را از ميان بردند و هويت انها را لگد مال كردند و زبان انها را از ميان بردند . زبان حلقي عربي و خط ناقصش را كه گرته برداري نادرستي از خط پهلوي بود و تا پيش از ان زبان و خط بدوان باديه نشين بود را به مردمان با تمدن خاورميانه و اسياي ميانه تحميل كردند. همه بايد عرب مي شدند، زبان و خط بايد عربي مي شدند و دين هم البته تنها بايد دين اسلام مي بود!
وقاحت اعراب مسلمان به اندازه أي بود كه در خراسان و خوارزم براي انكه مردمان به دين زرتشتي يا ميترايي پيش از عربها بر نگردند، در هر خانه إيراني يك عرب را سكنا دادند كه اين بدوي بي تمدن خود را "سيد" و اقاي ان خانه مي ناميد و ايرانيان ميزبان را موالي يعني بندگان يا عجم به مفهوم گنگ و زبان بسته مي شمردند، متاسفانه اين عنوان نژادپرستانه "سيد" كه نشانه اشكاري از نژادپرستي عربي است، تا به امروز نيز در ايران و أفغانستان و ديگر كشورهاي حوزه تمدن إيراني رواج دارد. بگذريم از انكه بر پايه نوشته هاي خودشان در خراسان انقدر ايراني كشتند تا با خون كشته شدگان اسيابهاي خود را چرخاندند!
هر تنوع و گوناگوني كه نشانه أي از غناي تمدن است درهم كوبيده شد، و بدين گونه وحشي خانه خاورميانه به دست اعراب مسلمان و با ويران كردن تمدنهاي درخشان تا پيش از ان ساخته شد! و جالب انكه همه اين وقايع را خود مورخين عرب با افتخار ثبت كرده اند! هر چند كه كاوشهاي باستانشناسي و منابع مورخين غير عرب نيز همه اين رويداد ها را نشان مي دهند!
ملت هاي با ريشه خاورميانه و اسياي مركزي كه بيشترشان بخشي از حوزه تمدني إيراني هستند ، هر چند كه متحمل رنجهاي فراوان از اين توحش عربي-إسلامي شدند اما در برابر اين جنايات ايستادگي كردند و اجازه ندادند كه هويت انها به طور كامل نابود و پايمال شود ! در طول اين چهارده سده سه گروه از مردمان خاورميانه نبردي حماسي براي حفظ هويت خود كردند و با اعلان استقلال از سلطه عربي يا خلافت اسلامي و تشكيل كشورهاي خود نگذاشتند كه هزاران سال تمدن بشري را مشتي بي تمدن تصاحب كنند و برچسب خود را روي ان بزنند و هويت انها را لگد مال كنند. نخستين گروه از اين مردمان، مردمان إيراني دري زبان بودند كه در ايران و خراسان بزرگ و سيستان دولتهاي خود را در سده هاي اغازين پس از اشغال إسلامي -عربي ايران تشكيل دادند، دومين گروه ملت يهود بود كه سرزمين اشغال شده خود را در سده گذشته با شهامت و تدبير از دست سلطه عرب پس گرفت و اخرين اين گروه ها ملت كرد در عراق و سوريه و تركيه است كه سلطه عربي-اسلامي را در دهه هاي أخير پس زده است و دليرانه در اين راه مقاومت مي كند! هرچند كه ملت كرد در عراق و سوريه نيز بخشي از مردمان ايرانيند ، از اخرين ايرانياني كه تحت سلطه مستقيم اعراب بودند!
هر چند با انقلاب إسلامي در ايران ، ايران زمين بار ديگر زير سلطه غير مستقيم عرب ها و فرهنگ عربي تحت أفيون اسلام رفته است ، اما جاي خوشبختي است كه دو گروه از مردمان يكي در إسرائيل و ديگري در كردستان عراق و سوريه در برابر سلطه عربي جانانه مقاومت مي كنند! هر چند كه سلطه إسلامي تنها محدود به سلطه عربي نمي شود و عثمانيسم نو در تركيه نيز همچنان كردستان در تركيه را تحت تسلط خود دارد.
إسرائيل با تدبير فراوان و با حمايت فراوان كشورهاي غربي خوشبختانه امروز ازاد است و يك "نه" بزرگ به هويت تحميلي عربي-إسلامي خاورميانه گفته است. إسرائيل از فرهنگ و تمدن و هويت بيش از پنج هزار سال خود به خوبي دفاع كرد و اجازه نداد كه سرطان بدخيمي كه در چهارده سده پيش با شتاب فراوان قصد بلعيدن هويت هاي مردم خاورميانه و تبديل همه انها به هويت عربي-إسلامي را داشت بر ان كشور اصيل باستاني و مردمانش چيره شود.
هويت بيمار نيمه إيراني-نيمه عربي ايران نيز همچنان در نبرد با اين سرطان مزمن بدخيم به قدمت چهارده سده است و هرچند پيروزيهايي در دوران سامانيان، ديلميان، افشاريان، زنديان و پهلوي داشته است اما متاستاز اين سرطان در دوران انقلاب إسلامي ايران هويت إيراني اين كشور را به كما برده است.
اما كردان كه در جريان اين بيماريهاي خاورميانه أي از روش شاهنامه أي و اسطوره أي ايرانيان باستان در برابر ضحاك استفاده كرده بودند و به كوهستانهاي بلند كوچ كرده بودند و بدينگونه زبان و هويت ملي خود را نگهداشتند، اكنون در حال پايين امدن از كوهستانهاي سرفراز كردستان و باز پس گيري حقوق خود هستند. زبان كردي كه بيشترين شباهت را به زبان پهلوي و اوستايي و كمترين ميزان واژگان دخيل عربي را دارد در اين راه ركن اصلي هويت مردمان إيراني كرد است. كردان كه تيره هايي جنگجو هستند هيچگاه تسليم هويت تحميلي عربي-إسلامي نشدند و همواره هويت خود را در سخت ترين شرايط و با وجود نسل كشي هاي فراواني كه از اخرين انها نسل كشي بيش از پنج هزار كرد در جريان حمله شيميايي اعراب بعثي و كشته و ناپديد شدن بيش از صد و نود هزار كرد در جريان عمليات " انفال" و كشتار كردان و به بردگي جنسي بردن زنان كرد ايزدي به دست داعش را مي توان نام برد، نگهداشتند.
كشور كردستان كه عملا حدود بيست و هفت سال است در شمال عراق وجود دارد، همواره ثابت كرده است كه محلي براي ثبات در خاورميانه است، در مرداب خاورميانه كردستان همواره چون نيلوفري درخشيده است كه در ان رشد و شكوفايي اقتصادي و سكولاريسم و ازادي و احترام به حقوق بشر وجود داشته است. كردستان عراق هيچگاه پايگاهي براي جدايي طلبان كرد در ديگر كشورها نشده است و همواره سعي بر داشتن روابط خوب تجاري و امنيتي و فرهنگي و سياسي با كشورهاي همسايه داشته است.
طبيعي است كه در اين مقطع تاريخي كه دولت مركزي عراق زير تمام تعهدات خود زده است و بودجه كردستان را قطع كرده است و حقوق مردم كرد را به رسميت نمي شناسد، مسئولين إقليم كردستان تصميم گرفتند كه اين استقلال دفاكتو كردستان را با يك همه پرسي تبديل به استقلال رسمي كنند.
جدا از اينكه اين حق مردم إيراني كرد است كه در يك كشور غير إيراني اعلان استقلال كنند، اين رويداد از نظر استراتژيك يك فرصت براي ايران است و با يك برخورد درست از جانب مسؤلين إيراني و بر پايه اصولي كه تحت عنوان مانيفست مكتب ايران زمين- ناسيوناليسم مدرن إيراني با ديدگاه تمدني از نويسنده اين مقاله منتشر شده است، مي توان اين فرصت را تبديل به يك برگ برنده براي ايران زمين كرد.
طبيعي است كه واكنش كشورهاي همسايه به اين همه پرسي مهمتر از خود همه پرسي است. اگر كشورهاي همسايه و بويژه ايران به رأي مردم كردستان نيز دست كم مانند رأي مردم فلسطين احترام بگذارند و رابطه خوبي با كشور كردستان بنا كنند، أولا احترام ميليونها كرد سرزمين خود را خريده اند و ثانيا يكپارچگي كشور خود را در اينده تظمين كرده اند. همچنين با فشار اوردن به دولت كرد در اينده، كردهاي جدايي طلب خود را نيز مهار مي كنند. اين بويژه براي ايران از نظر استراتژيك مهم است چون با استقلال كردستان در شمال عراق، أولا اقماري از كشورهاي حوزه تمدني ايران دور ايران را فرا خواهند گرفت و عمق استراتژيك و نفوذ تمدني ايران افزايش پيدا مي كند و دوم انكه دشمن استراتژيك بالقوه خطرناك ايران يا عراق كه جنگ هشت ساله يا به قول خودشان قادسيه دوم را به ايران تحميل كرده است و سبب كشته و معلول شدن ميليونها إيراني و خسارات هزار ميليارد دلاري به كشور ايران است ، تجزيه شده و تضعيف مي شود و ديگر قدرت پديد اوردن قادسيه سومي را نخواهد داشت.
همانگونه كه ايران به درستي استقلال اذربايجان و ديگر جمهوريها از شوروي را به رسميت شناخت و امروزه اولا ديگر با غولي به نام شوروي مرز زميني ندارد و بدينگونه امنيت مرزي خود را بالا برده است و دوم انكه كشور مستقل اذربايجان سبب تجزيه اذربايجان ايران نشده است، بايد استقلال كردستان را نيز به رسميت بشناسد و بدينگونه يكبار براي هميشه خطر تجزيه كردستان ايران را از ميان خواهد برد.
هر ناظر بي غرض و هر استراتژيست سياسي و هر ميهن پرست واقعي ايراني بخوبي با استدلال هاي گفته شده در بالا اشناست و انها را تاييد مي كند . از ياد نمي بريم ميهن پرستان واقعي إيراني چون جانباخته راه ميهن داريوش فروهر را كه تنها خبر دست گيري عبدالله أوجا لان در تركيه و ستم به كردان در تركيه او و حزب ملت ايران را به حمايت از كردان در تركيه واداشت و اين مرد شريف روبروي سفارت تركيه در تهران تحسن كرد. اما واقعيت و اكثريت جامعه عرب زده و يهود و كرد ستيز امروز إيراني بسيار با ايده آلهاي روانشادان داريوش و پروانه فروهر تفاوت دارد.
امروز قدرت سياسي در ايران دست قاتلان داريوش و پروانه فروهر و ديگر ميهن پرستان إيراني است، امروز قدرت سياسي در ايران و اكثريت مقامهاي سياسي ايران عرب زاده و عراقي زاده هستند و به تنها چيزي كه فكر نمي كنند، منافع كشور ايران و تمدن كشورهاي إيراني از تاجيكستان و أفغانستان گرفته تا ايران و كردستان است.
همچنين هر چند كه هنوز در ميان روشنفكران ميهن دوست إيراني أقليتي به درستي مساله كردستان را تجزيه وتحليل مي كنند اما اكثريت روشنفكرنماهاي إيراني را افرادي نااگاه، احساساتي، بدون تحصيلات مرتبط با مسائل تاريخي و اجتماعي و استراتژيك ،فاقد ديد تمدني و به شدت يهود و كردستيز تشكيل مي دهند كه انقدر در أفكار بيمارشان تضاد و پارادوكس وجود دارد كه آدمي را به ياد گفته روانشاد فريدون فرخزاد مي اندازد كه انها را به طنز "فاحشه هاي ذهني" مي ناميد!
اين برندگان جايزه نوبل و پاسداران سابق و كمونيست هاي قديمي و كساني كه به ظاهررگ گردن ملي گرايي و ايران پرستي شان كلفت است، بويژه گروهي مرتجع سفيد كه همديگر را "خدا" خطاب مي كنند و بدون اينكه انديشه ازادمنشانه زرتشت را فهميده باشند به دروغ خود را با پولهاي وزارت اطلاعات زرتشتي خطاب مي كنند تا حال همه را از دين محبوب زرتشت به هم بزنند، استقلال كردستان در شمال عراق را با استقلال إسرائيل مقايسه مي كنند و به كردستان لقب " اسرئيل دوم" مي دهند!
جدا از اينكه اين مقايسه قياس مع الفارق است و كردان هزاران سال برخلاف يهوديان هميشه در سرزمين خودشان زندگي كرده اند و از جايي مهاجرت نكرده اند، نشاندهنده كردستيزي و يهود ستيزي گويندگان اين نظريه است. كردان إيراني در كشورهاي غير إيراني حق استقلال دارند و تحميل هويت تركي و عربي به انها و يا تحميل سلطه سياسي غير إيراني به انها خلاف حقوق بشر و جريان تاريخ است. يهوديان نيز حق داشتند كه كشورباستاني خود را از زير سلطه عربي خارج كنند حتا اگر بخاطر توحش عربي -إسلامي قرون اوليه إسلامي دچار پاكسازي نژادي شده بودند و مجبور به ترك إسرائيل.
بنابراين بسادگي مشخص است كه اناني كه چاك سينه را براي ملت جعلي فلسطين پاره مي كنند و دم از حقوق بشر براي فلسطينيان ميزنند با وقاحت و بي شرمي تمام همان حقوق را از يهوديان و كردان دريغ مي ورزند حال انكه برخلاف فلسطينيان كه همواره بخشي از ملت عرب بوده اند و زبان و دين و سنتها ي انها با اعراب ديگر يكي است، يهوديان و كردان داراي زبان و دين و اداب و رسوم و تاريخ و خط مخصوص به خود هستند و فرهنگ مستقلي دارند.
حال چگونه اين روشنفكرنماها يا به قول روانشاد فريدون فرخزاد " فاحشه هاي ذهني" ، اين تضاد ها و پارادوكس ها و پريشان انديشي شان را توجيه مي كنند ؟ ، اين پرسشي است كه بايد از انها پرسيد.
در پايان بايد گفت كه بايد درود فرستاد به مردماني كه بيش از چهارده سده است در برابر هويت تحميلي عربي در خاورميانه مقاومت مي كنند بگذاريد كه بگوييم درود بر إسرائيل، زنده باد كردستان!