Tuesday 16 October 2018 / سه شنبه 24 مهر 1397

جستجو

P7a

AndishehTV

ATV Frequenter

هويت انساني در درازاي تاريخ بشري پستي و بلندي هاي فراواني را طي كرده است، و هربار بسته به انكه آدمي در چه جامعه أي و در چه درجه أي از تحول قرار داشته است، رنگ و بو و هويت ان جامعه را پذيرفته است. البته در جامعه شناسي نوين نه تنها تاثير جامعه بر هويت انساني بررسي مي شود كه تاثير انسان هم بر ساختن هويت اجتماعي خود و جامعه اش مورد پژوهش قرار مي گيرد. شايان ذكر است كه جوامع بشري بر أساس نظريه هاي جامعه شناسي داراي دوران هاي گوناگون هستند.

براي نمونه يك نوع دسته بندي اجتماع كه با ديد ويژه به نيروي كار جوامع است و پيشرفت جوامع را از اين نظر نشان مي دهد،انها را به دسته هاي زير تقسيم مي كند:
الف) دوره جامعه هاي ابتدائي اغازين
ب) دوره برده داري در اجتماع
پ) دوره فئودالي
ت) دوره صنعتي و سرمايه داري
ث) دوره فرا صنعتي يا جامعه هاي اطلاعاتي ( معتقدين به مكتب ماركس اين دوره را به دو دوره ، يكي دوره گذار سوسياليسم و ديگري دوره نهايي كمونيسم تقسيم مي كنند. اين تقسيم بندي امروزه با تغيير ماهوي نيروي كار و تاثير تكنولوژيهاي اطلاعاتي و رباتيك بر بازار كار عملا كاربرد علمي خود را از دست داده و تبديل به ايده أي رمانتيك و شاعرانه شده است.)

همچنين جوامع داراي جهان بيني و فلسفه زندگي هستند و بر پايه چنين شاخصي جوامع به گروه هاي زير تقسيم مي شوند كه در ضمن اين گروه ها سير تكامل انديشه و جهانبيني در جامعه هاي بشري را نشان مي دهند:
الف) جوامع تئولوژيك يا مذهبي
ب) جوامع متافيزيك و فلسفي
پ) جوامع ساينتيفيك يا علمي ( البته علم و دانش معناي دقيق ساينس را نمي دهد ولي چون معادل ديگري در زبان دري تا كنون ساخته نشده است ما اين غلط مصطلح را به كار مي بريم.)

اين بخش بندي درواقع درجه رشد فكر و انديشه و هوش جوامع بشري را نشان مي دهد كه پايين ترين اين درجات متعلق به جوامع مذهبي است، كمي پيشرفته تر جوامع با انديشه هاي فلسفي هستند و پيشرفته ترين انها هم جوامع علمي هستند كه مرزهاي فيزيك و فلسفه را كمرنگ كرده اند و براي ساختن يك جهان بيني پيشرفته فلسفه و جهانبيني خود را بر پايه يافته هاي علمي بنيان گذاشته اند.
هويت ملي بخش مهمي از هويت انساني است كه بر خلاف تئوريهاي ماركسيستي-كمونيستي هيچگاه از ميان نخواهد رفت بلكه مدام باز تعريف خواهد شد. هويت ملي تنها در جوامع متافيزيك يا فلسفي و جوامع ساينتيفيك يا علمي قابل درك است و جوامع مذهبي از اين نظر عقب افتاده اند و قابليت درك هويت ملي را ندارند. از اينرو و بر طبق اين دسته بندي علمي ، هيچگاه هيچ مذهبي، ملي نمي شود و باورمندان به ان از درك هويت ملي عاجزند. بويژه مذهب هاي التقاطي مانند مذهب شيعه كه در ان دين اسلام با انديشه هاي زرتشتي مخلوط شده و معجوني پديد أورده است كه آدمي را به ياد شعر زير از فردوسي مي اندازد:
ز ايران و از ترك و از تازيان. نژادي پديد ايد اندر ميان
نه دهقان، نه ترك و نه تازي بود. سخنها به كردار بازي بود

اگر به جاي واژه نژاد در شعر بالا واژه مذهب را بگذاريم، متوجه بازي كرداري مذهب شيعه خواهيم شد!
بر خلاف انكه برخي ساده انديش درباره مذهب شيعه مي گويند، اين مذهب به هيچ وجه هويت إيراني ندارد هرچند عناصر فرهنگ و جهان بيني إيراني در پديد امدن ان دخيل بوده اند، چنانكه اين مذهب هويت عربي كاملي هم ندارد چون باورهاي زرتشتي و زرواني و ميترايي در ان موج مي زند. هويت شيعي، هويت شيعي است معجوني أندر ميان با سخناني به كردار بازي. جامعه شناسان امريكايي پس از اشغال عراق بوسيله أمريكا جامعه عراق را به درستي از نظر هويتي به سه بخش تقسيم كردند:
الف) كردان
ب) شيعيان
پ) سنيان
در اين بخش بندي بسياري از أصول علمي نهفته است. اين تقسيم بندي به خوبي نشان مي دهد كه چه چيزي براي هر بخش از مردم عراق مهم است. براي مردم كرد انچه كه مهم است هويت ملي انها ست و نه مذهب انها. كردستان هرچند بر طبق تقسيم بندي هاي جامعه شناسي جامعه أي ساينتيفيك و علمي نيست اما هميشه جامعه أي متافيزيك و فلسفي بوده كه جهانبيني و عرفان برايش مهمتر از دينش بوده است، در چنين جامعه أي هويت ملي پديدار مي شود، اما در جوامع مذهبي عراق چه شيعه و چه سني، هويت ملي قابل درك نيست و با وجود انكه هم شيعيان عراق و هم سُنيان ان عرب هستند اما هويتشان كاملا متفاوت است و شيعيان عراق به شيعيان ايران نزديك ترند تا به سُنيان درون كشور خودشان. اين نزديكي تا به انجايي است كه جوامع مذهب زده ايران و عراق عملا هويت شيعي را بر هويت ملي شان ترجيح مي دهند چون اين جوامع عقب افتاده حتا به مرحله متافيزيك و فلسفي نيز نرسيده اند چه رسد به مرحله ساينتيفيك يا علمي.
در ايران هم ما هويت هاي گوناگوني داريم، هر چند كه جامعه ايران نيز جامعه علمي نيست اما اكثر مردم ايران به مرحله جامعه فلسفي رسيده اند و مفهوم هويت ملي را درك مي كنند به جز أقليت شيعيان تندرو كه حكومت ايران را در دست دارند و بيشتر به شيعيان عراقي يا لبناني و سوري و يمني علاقه و دلبستگي دارند تا به مردم ايران و هويت ملي ايران. اين شيعه سالاري و عدم درك هويت ملي و كيان ملي تا انجايي است كه يكي از اخوندها ي شيعه به نام طائب در اغاز جنگ داخلي سوريه گفت براي ما نگهداشتن سوريه مهمتر است از نگهداشتن خوزستان!
اين دلبستگي به شيعيان ديگر كشورها تنها به دليل ان نيست كه اكثر مقامهاي جمهوري إسلامي عرب زاده و عراقي زاده هستند، بلكه به دليل عدم درك مفهوم هويت ملي در جوامع عقب افتاده مذهبي و اشنا نبودن با تقسيم بندي ديناميك اجتماع از نقطه نظر جهان بيني است.
براي اين افراد مفهوم ميهن، مفهوم نا اشنايي است و إحساسي نسبت به ان ندارند، اين افراد همه جا را "ارض خدا" مي دانند و حتا اگر سالها در كشورشان نباشند پس از بازگشت إحساسشان به كشورشان "هيچ" است !
اين افراد كه در اتوپياي جامعه متحد شيعي-إسلامي به سر مي برند و هنوز قابليت درك هويت ملي را نيافته اند ، حفظ تماميت عرضي كشور عرب عراق كه با خط كش سايكس-پيكو بوجود امده است مهتر است تا ازادي ايرانيان كرد از زير يوغ عرب در ان كشور جعلي!
يك شيعه كه پيرو خانداني عرب است ، و هر سال براي أمامان عرب خود به سر و صورت خود زده، خاك بر سر خود ما ليده ، زنجير و قمه بر پشت خود مي كوبد و وابستگان به امامانش را "سيد" و اقاي ايرانيان مي نامد، نمي تواند "إيراني اصيل" باشد. يك شيعه كه هر روز سر بر سجده خاك كشور عراق مي سايد و مهرهايش خاك كربلاست بايد هم براي حفظ تماميت ارضي كشوري كه ميليونها إيراني را كشت و معلول كرد سينه به درد و به إقليم كردستان عراق جايگاه مردم إيراني كرد كه چندين بار قرباني جنايات و نسل كشي هاي عراقي ها شدند، لشكر بكشد و پاسخ رأي متمدنانه مردم كردستان عراق را با شديدترين محاصره ها و تحريم هاي اقتصادي و نظامي و بستن مرزهاي زميني و هوايي ان إقليم و مانورهاي نظامي بدهد.
چنين شيعه أي روح إيراني ندارد و برايش شيعيان عرب عراق مهمترند تا مردمان إيراني كرد، هرچند اگر دوازده امامش همان دوازده فروزه اهورا مزدا باشند، هرچند سه بار نمازش همان سه بار نماز اوستايي باشد، هرچند امام زمانش همان سوشيانت زرتشتي و مهر ميترايي باشد، هرچند مهرش همان مهر ميترايي و محرابش همان مهرابه ميترايي و ذوالفقار ش همان شمشير دو سر ميترا و علي أسد الله اش همان مهر شير خدا باشد و سوگ حسينش همان سوگ سياوشان باشد و ... باز هم اين شيعه يك إيراني نمي شود هر چند عناصر إيراني در فرهنگ التقاطي اش فراوان است!
از سوي ديگر به خاطر همين عناصر إيراني، يك شيعه عرب هم نيست حتا اگر در عراق باشد و بزبان عربي تكلم كند و با نگاهي نژادپرستانه وابستگان به إمامان عربش را "سيد" و "اقا" بنامد،هيچگاه يك عرب اصيل ، شيعه التقاطي را عرب به حساب نخواهد أورد.
اين معجون تنها خودش است و تنها خودش را هم مي فهمد و در جهان كوچك و تنگ خود زندگي مي كند. يك شيعه نه تنها هيچگاه توانايي درك هويت ملي كشوري را كه درانست را ندارد بلكه هيچگاه نيز توانايي درك مدرنيسم و مدرنيته را نخواهد داشت زيرا كه اصل و بنيادش بر تقليد است از ديگري نه بر تفكر و انديشيدن شخصي. در يك جامعه شيعه هيچگاه انديشمند بزرگ بوجود نخواهد امد و يا بسياربسيار معدود و انگشت شمارخواهد بود. در ايران پس از اسلام نيز شمار انديشمندان شيعه در برابر انديشمندان غير شيعه حتا به پنج در صد هم نمي رسد. تمام دانشمندان و شاعران و اديبان إيراني پس از اسلام غير شيعه بوده اند؛ از فردوسي گرفته كه كتابش را با ترجمه اهنگين اهورا مزدا ( خداوند جان و خرد) اغاز مي كند تا ابوريحان بيروني، بوعلي سينا، رازي، حافظ، سعدي، مولوي، خيام نيشابوري، عطار و ...
يك شيعه واقعي همانگونه كه از نام اين كلمه بر مي ايد يك "پيرو" و مقلد است و مقلد را با انديشيدن كاري نيست. مقلد بايد طوطي وار سخنان مرجع تقليد خود را بازگو كند و مبادا كه درباره ان گفته هاي نوراني مرجع تقليد شك كند كه گناهي نا بخشودني مرتكب شده است!
يك شيعه باورمند دشمن هويت إيراني است، همه جا به ايران باستان مي تازد، به دين زرتشت مي تازد درباره ايران دروغ پراكني مي كند، هيچگاه خواهان عظمت ايران و نام ايران نيست و حتا مانند خلخالي تا حد تصميم براي نابودي تخت جمشيد و تغيير نام خليج فارس به "خليج إسلامي" هم پيش مي رود!
يك شيعه هيچگاه با مفاخر إيراني حتا پس از اسلام نيز رابطه خوبي ندارد، ارامگاه رضا شاه بزرگ را با خاك يكسان مي كند و جلوي ساخت موزه فردوسي در أصفهان را مي گيرد و كتاب خيام و ديگر شاعران و عارفان إيراني را سانسور مي كند!
تنها يك مرجع تقليد شيعه به نام ايت الله جوادي املي مي تواند به مكتب ايران باستان كه تنها إبرقدرت جهان و گاهي يكي از دو ابرقدرت جهان به همراه روم بود، مكتب ذلت بگويد!
يك شيعه با شادي و جشنها و هنر و موسيقي كه از أساس فرهنگ إيراني است، مخالف است و تبليغ عزا و گريه و زاري مي كند.
يك شيعه حتا انديشمندش نفرت از جشنها و سنت هاي إيراني به اندازه أي دارد كه همچون مطهري جشنهاي إيراني و سنت چهارشنبه سوري را نشانه حماقت مي داند و حتما گل بر سر ماليدن مراسم عاشورا و قمه زني و خون ريزي و زنجير زني محرم را نشانه روشنفكري إسلامي !!!
يك شيعه باورمند هم مانند يك داعشي يا وهابي، ضد زن، ضد زيبايي، ضد فرهنگ و هنر، ضد نقاشي، ضد مجسمه سازي، طرفدار إرث نيمه دختران، طرفدار حجاب براي بانوان، طرفدار سنگسار، طرفدار برده داري، طرفدار رابطه جنسي با كودكان، و ديگر ارزشهايي است كه نه تنها إيراني كه انساني نيز نيستند اما كاملا اسلاميند!
يك شيعه باورمند هم همانند يك سني باورمند هيچگاه نمي تواند إيراني باشد و بر خلاف يك سني اين شيعه التقاطي با عناصر دخيل زرتشتي،عرب نيز نمي تواند باشد!
هرچند شيعه از نوع صفوي اش مضراتش مانند نوع علويش ( جمهوري إسلامي) نبود، اما ان مكتب هم خود را " كلب استان علي" مي دانست و از جامعه أي متشكل از سگ هاي استان علي، جامعه أي متشخص و خردمند بوجود نخواهد امد!
يك انسان شيعه يك انسان متعصب و سرگشته است كه درون كشور خود با هويت ملي خود مي جنگد ، براي همسايگان غير شيعه اش مشكل مي افريند و با جهان متمدن همواره در نبرد است ، نبردي كه محكوم به شكست است.
هويت شيعي در حال حاضر بزرگترين تهديد براي ملي گرايان إيراني و ديگر ملي گرايان كشورهاي حوزه تمدني ايران ، از تاجيكستان و أفغانستان گرفته تا خود ايران و كردستان هاي عراق و سوريه و تركيه است. حكومت شيعي در ايران است كه از اسلامگرايان تاجيكستان دربرابر حكومت ملي گراي انجا حمايت مي كند ، حكومت شيعي در ايران است كه از أحزاب إسلامي در كشور كردستان در شمال عراق حمايت مي كند، حكومت شيعي در ايران است كه از أحزاب إسلامي و شيعي در أفغانستان حمايت مي كند و جوانان و حتا كودكان أفغان را به جنگ سوريه مي فرستد تا براي اعراب شيعه بجنگند و حكومت شيعي در ايران است كه تيشه به ريشه أحزاب ملي در ايران زمين زد. مردمان داراي اين هويتند كه عزت ملي ايران را در جهان به پايين ترين حد ان در تاريخ بشر پايين أورده اند و ايران زمين را با همه جهان در انداخته اند و عزت ايران را حتا تا انمقدار نيز نگه نمي دارند كه پس از كشتار چندين باره حجاج إيراني در عربستان، تا عذر خواهي عربستان ديگر بدانجا إيراني نفرستند! حكومت شيعه در ايران است كه از قادسيه دوم عراق عليه ايران گذشت و خون ميليونها جانباخته و معلول و جانباز إيراني را ناديده گرفت و از هزاران ميليارد خسارت جنگ عراق عليه ايران گذشت براي انكه عراقيها همكيشان شيعه شان بودند و هويت و منافع شيعيان براي انها از منافع ايران برتري دارد! تنها يك حكومت و هويت التقاطي شيعي مي تواند كه يكي از روساي اپوزيسيون عراق در زمان صدام يعني ايت الله شاهرودي را به رياست مجمع تشخيص مصلحت ايران برگزيند! امروزه هيچ نيرويي چون هويت شيعي ، هويت إيراني را لگد مال نمي كند و خواهان نابودي و قتل و كشتار ملي گرايان إيراني نيست. هويت شيعي به قدرت رسيده در ايران و پيروان انها قهرمانان ملي چون داريوش و پروانه فروهر و دكتر كورش اريامنش و ...را كشتند ! از ياد نخواهيم برد كه دكتر كورش اريامنش ( رضا مظلومان) در شب عاشورا در خون خود غلتيد!
بلي هويت شيعي نه إيراني است و نه حتا كاملا عربي معجوني بيمارگونه است از بدترين ميراث خاورميانه و همانند ديگر فرق إسلامي هيچگاه نمي تواند إيراني باشد!